رضا قليخان هدايت

1558

مجمع الفصحاء ( فارسي )

نفس كل كز سايه‌اش طبع هيولا پايه يافت * مقتبس از نور آن فرخنده جوهر داشتند و اندر آن نور آنچه از نقصان و پستى يافتند * عرش ناميدند و زان كرسى فروتر داشتند وز كف و دود هيولا از پس بگداختن * چرخ اخضر بر فراز ارض اغبر داشتند با زلال عشق پس آن جمله را آميختند * آنگه از وى طينت آدم مخمر داشتند بوالبشر را بر بشر گر برترى دادند ليك * پايهء خير البشر برتر ز برتر داشتند ذات او واجب نشايد گفت و هم ممكن از آنك * از وجوبش كمتر از امكان فزون‌تر داشتند گه دم عيسى ز فيضش روح‌پرور يافتند * گاه دست موسى از نورش منور داشتند جودى از بحر سخايش شامل آمد نوح را * كشتيش را كوه جودى جاى لنگر داشتند بر جمالش پرده بستند از جمال يوسفى * پردهء عصمت زليخا را ز رخ برداشتند ز اختلاف روزن اندر تابش يك آفتاب * سايه را از هر طرف بر شكل ديگر داشتند عاشق مىخواره را كردند سرمست جنون * واعظ بيچاره را پابند منبر داشتند پيشكاران ازل كز پيشگاه لم‌يزل * نفعها هر سو روان در دفع هر ضر داشتند